مراحل تهیه و تزریق امپول میکرورلین
بعد از ویزیت شدن دکتر گفت که باید یه ازمایش دیگه بدی
از اونجا رفتم ازمایشگاه رازی تو نوبت نشستم تا ازمایش انجام شد
بعد رفتم داروخونه ٢٢ بهمن چون حدث میزدم که دارو کم یاب باشه
خلاصه رفتیم تو گفت ایرانیشو داریم بدم؟
گفتم بله
بعد دیدم یه کاغذ مهر زد داد دستم
گفتم با این چی کار کنم؟
گفت ببر اداره بیمه بین رضا ٨ و ١٠ مهر بزنن
ساعت ١٠ دقیقه به ٢ بود دیدم نمیرسم
رفتم خونه مامان نهارو اونجا خوردیم و باز ساعت ٥ رفتیم اونجا دفترچه رو گرفت نسخه رو دید بعد گفت برو سونو گرافیتو بیار
گفتم ننت خوب بابات خوب سونو گرافی مرکز نوینه نمیدن دست من که
گفت من نمیدونم مدرک بیار
خلاصه یکی از همون چند تا سونو سریالی که توش نوشته بود کیست موجوده رو دادم بهش یه نگاه کرد گفت برین ٤ تا کوچه بالا تر کپی بگیرید
باز رفتیم ٤ تا کوچه بالا تر کپی گرفتیم برگشتیم
و یه هولوگرام چسبوند رو برگه و چند تا مهر زد داد دست من بعدا عکسشو میزارم
خلاصه رفتیم سمت دارو خونه باز نشستم نوبتم شد و دارو رو گرفتم

رفتیم بیمارستان ناجا برا تزریق دو ساعت تو نوبت بودیم 
بعد از اورژانس فرستادن درمانگاه گفتن برین اونجا
باز رفتیم درمانگاه
باز کلی نشستم تا تشریف بیارن
وقتی اومد قیافشو ترش کردو نچ و نوچ کلی ابروهاش پاین و بالا شد
گفت ما دیگه این امپولو تزریق نمیکنیم
این امپول تو سرنگ رسوب میکنه اگر خراب بشه ما هزینشو نمیدیم
و کلی چرت گفت
باز رفتیم قبضو پس دادیم راه افتادیم دنبال تزریقات رفتیم بیمارستان امام رضا
اونجا تو نوبت نشستم تا بالاخره طلسم این تزریق شیکست و وباسن مبارک نایل به درجه رفیع تزریق شدددددددددددددددد
بسی جای شکر داره
تمام ان مدت امید جونم ثانیه به ثانیه کنارم بود و هی دستمو محکم فشار میداد و میگفت غم چشماتو نبینم که دنیام سیاه میشه ...
غصه نخوری اشکال نداره کسی پیشت نیست خودم همیشه باهاتم
خودم نوکرتم خودم در خدمتتم هر کار بخوای میکنم فقط غصه نخور
دیگه ما رو با هزار تا سلامو صلوات سوار ماشین کرد
حالا منم حساسسسسسسسسسسس هر ١٠ دقیقه پقی بغضم میترکید
هر جا چشم مینداختم نوشته بود عباس 
نوشته بود یا ابا عبد الله یا زینب کبری 
شاهزاده ٦ ماهه علی اصغر مددی
رقیه خاتون مددی
امان از دل زینب
یه نوحه عربی هم گذاشتیم هی من گریه کردم هی امید تو سرو کلش زد منو اروم کرد
الهی بمیرم نمیدونه چی کار کنه که من گریه نکنم
من یه هو یه حال عجیبی شدم
خوابم برد تو ماشین
و وقتی بیدار شدم دم خونه بودیم کمک کرد وسایلو بردیم تو وبعد هم کمک کرد شام پختم
بعد خوردن شام باز من بیهوش شدم
نمیدونم چرا هی ضعف میکنم چایی اورد و قلیون گذاشت باز من 
خلاصه گفت اگر میخوای فردا نرم سر کار پیشت بمونم
منم دیدم امروز از کار افتاد فردا هم نره سر کار دیگه ٨ و ٩ و اینا به هم گره میخوره
زود خودمو جمع و جو کردم گفتم نه من خیلیم خوبم ...
خلاصه این بود انشای من






مراحل تهیه و تزریق امپول میکرورلین
